من هنوز هستم...............
سلام.
من نمیخواستم دیگه اینجا بنویسم.ولی مجبور شدم.
من سال ۸۲ این وبلاگ رو راه اندازی کردم. از اون موقع تا حالا خیلی پاش وایسادم.به بدبختی سرپا نگه داشتمش.خیلی تغییرات توش دادم و اخرین تغییراتش هم همینه که الان میبینید.
همیشه خودم واسش قالب درست میکردم.همه ی کاراش رو خودم انجام میدادم.نمیدونید که چقدر اذیت شدم.خیلی وقتا شده بود که از پرشین بلاگ حالم بهم میخورد.ولی نمیتونستم ترکش کنم.
آخه ۳ سال بود که همیشه با هم بودیم.
یه روز آخر تصمیمم رو گرفتم.و از پرشن بلاگ رفتم.
رفتم بلاگفا.آخه اون سرعتش بالاتره.
ولی فکر نکنید که به این راحتی رفتم.برام خیلی سخت بود. من این بلاگ رو عاشقانه دوست داشتم و دارم.من اینجارو مثل یه بچه بزرگ کردم.
اینجا کلی دوست پیدا کردم. که یکیشون بهزاد بود.
از اون اول که دوستام اومدن و خیلیاشون واسه همیشه رفتن و خیلی هاشون هنوز هستند.حتی توی بلاگفا. با چندتاشون ارتباط چتی دارم.چون دیگه بلاگ نمینویسند.
با تمام این احوال به خاطر اینکه سرعت پرشین بلاگ خیلی پایین بود از اینجا رفتم.رفتم به آوارآفتاب.
ولی هنوز هستم.هنوز تو جمع دوستام هستم.من شما هارو ترک نکردم.بهزاد جون من تورو ترک نکردم.من خونمو عوض کردم.رفتم به خونه ی جدید. ولی اونجا هم مثل همینجاست.مگه ندیدیش؟
قالبش همین قالبه.دوستام هنوز هستند.هنوز مطلب جدید میذارم.من هنوز هستم.
هنوز اگه میخواین من و ببینید و با من باشید بیاید اونجا. بیاید تو آوار آفتاب . من اونجا هستم .هر روز با یه چیزه تازه.
ولی یادتون باشه.من هنوز هستم.و منتظر قدمهای سبز شما.
سبز باشید و در پناه خالق سبزی ها
خداحافظ قاب شيشه ای۲
سلام سلام و سلام.
آخرين سلامها در قاب شيشه ای ۲
اين آخرين پستی هست که تو اينجا می نويسم.
خيلی برام سخته.اينکه ۳ سال اينجا باشم و حالا بخوام از اينجا برم.
دلم خيلی تنگ ميشه.ولی خوب يه کاری کردم که دلتنگيمو جبران کنه.
از اين به بعد توی آوار آفتاب می نويسم.اونجا هم حيلی فرقی نداره با اينجا.
اميدوارم که تنهام نذارين.
هر کسی که مايل هست در آوار آفتاب لينک بشه بهم بگه.
سبز باشيد . سبز و آفتابی
خونه ی جديد من :
پشت دریاها
سلام.
به زودی از اینجا میرم به خونه ی جدید.
دارم آمادش میکنم.وقتی خواستم برم حتما خبرتون میکنم.
این یه اثر از استاد سپهری است از منظومه ی حجم سبز
قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند
و در آن تابش تنهايي ماهيگيران
ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است.
بامها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مينگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را ميشنود
و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد.
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنياند.
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
نام شعر : پشت درياها
به نام آنکه دوستی را آفريد...
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
و پيامی در راه
سلام.من ديروز آپ کردم ولی انگار هيچی آپ نشده.
اين پرشين بلاگ هم ديگه به درد نميخوره.بايد فکر خونه ی جديد باشم.
حالا فعلا يه اثر از استاد سپهری را ببينيد تا من برم دنبال يه خونه ی جديد.
سبز باشيد . سبز و آفتابی
نام شعر : و پيامي در راه
روزي
خوام آمد ، و پيامي خوام آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب!
سيب آوردم ، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.
بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.
خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت
تاديوس گولاس
اگر بگویید: به کسی که لیاقتش را ندارد نباید کمک کرد،چه بسا در زندگی او اثری نداشته باشد،اما بی شک در زندگی خودتان اثر خواهد گذاشت.آنگاه تا لیاقتش را نداشته باشید کمکی نخواهید ستاند. به دوستان عزیزم باید بگم که کسانی که مایل به تبادل لینک هستند آدرس و نام خود را بگذارند تا در لینک دوستان قرار بگیرند.
طنين
سلام
چند روز دير کردم.اميدوارم که من و ببخشيد.
برای امروز هم از فرمايشات استاد سپهری تقديم حظورتون می کنم.
اميدوارم خوشتون بياد.
نام شعر : طنين
به روي شط وحشت برگي لرزانم،
ريشه ات را بياويز.
من از صداها گذشتم.
روشني را رها كردم.
روياي كليد از دستم افتاد.
كنار راه زمان دراز كشيدم.
ستاره ها در سردي رگ هايم لرزيدند.
خاك تپيد.
هوا موجي زد.
علف ها ريزش رويا را در چشمانم شنيدند:
ميان دو دست تمنايم روييدي،
در من تراويدي.
آهنگ تاريك اندامت را شنيدم:
"نه صدايم
و نه روشني.
طنين تنهايي تو هستم،
طنين تاريكي تو."
سكوتم را شنيدي:
" بسان نسيمي از روي خودم برخواهم خاست،
درها را خواهم گشود،
در شب جاويدان خواهم وزيد."
چشمانت را گشودي :
شب در من فرود آمد.
نيلوفر
درود به همه ی شما عزیزان
ممنونم که به من سر زدید و با پیامهای گرمتون به من امید دادید.
از همتون ممنونم.
امروز هم آمدم تا یکی دیگر از شاهکارهای حضرت استاد سهراب سپهری را برای شما بنویسم.
" نیلوفر " یکی از زیباترین اشعار مجموعه ی " زندگی خوابها " است.
با هم میخوانیم:
نيلوفر
از مرز خوابم مي گذشتم،
سايه تاريك يك نيلوفر
روي همه اين ويرانه فرو افتاده بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
در پس درهاي شيشه اي روياها،
در مرداب بي ته آيينه ها،
هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود.
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم.
بام ايوان فرو مي ريزد
و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟
نيلوفر روييد،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر كشيد.
من به رويا بودم،
سيلاب بيداري رسيد.
چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم:
نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود.
در رگ هايش ، من بودم كه ميدويدم.
هستي اش در من ريشه داشت،
همه من بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟
سوره ی تماشا
سلام به همه ی شما عزيزان.
امروز بعد از ۲ماه بلاگ رو آپ کردم.يه آپ قشنگ.
اميدوارم که ديگه از اين به بعد بتونم هميشه بلاگ رو آپ کنم.
البته با کمک خداوند عزيز و ياری شما دوستان.
دلم ميخواد اولين پست از کار جديدم را با سهراب شروع کنم.
اين هم يه کار عالی از استاد سهراب سپهری.
سبز باشيد.سبز و آفتابی
سوره ی تماشا
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم,مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به انان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز ,
زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر نا پیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را ,
به صدای پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز , و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ ,
پشت پرچین سخن های درشت.
و به انا گفتم:
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند.
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره ی پنجره ها را با آه.
زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم,گفتم:
چشم را باز کنید ,
آیتی بهتر از این میخواهید؟
می شنیدم که بهم می گفتند:
سحر میداند , سحر!
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند.
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود,
چشمشان را بستیم.
دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش.
جیبشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.
بعد از ۲ ماه
سلام به همه ی دوستای خوب خودم.
دلم برای همتون تنگ شده.
بالاخره بعد از ۲ماه اومدم و بلاگ رو درستش کردم.آخی.....
خيلی دلم تنگ شده بود.از اين به بعد ديگه همه چيز ميزونه.سر وقت آپ ميکنم و بهتون هم سر ميزنم.
ولی يه چيزی هست : از اين به بعد موضوع مطالبم فرق ميکنه .حالا خودتون مياين و ميبينيد.
به زودی اولين پست رو ميذارم.
همتون رو دوست دارم.
سربلند و پيروز باشيد
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست...
سلام به همه ی دوستای خوب خوب خودم.
ببخشید که دیر آپ کردم.آخه اصلا" نتونستم بیام.شرمنده.از همهی شما عزیزان عذر میخوام .من هیچ کدوم شما رو فراموش نکردم.هیچ کدومتون رو از باد نبردم و از دست هیچ کدومتون ناراحت نیستم فقط به مشکل کوچیک داشتم و نتونستم بیام.از دستم ناراحت نباشید .به خدا به همتون سر میزنم.شاید الان نتونم ولی تو همین 1کی 2روزه میام.همتون رو دوست دارم.قربون همتون برم.براتون سالی پر برکت آرزو میکنم.
پیروز باشید.
****************************
: اي که مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي انتها
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه اي جاري شده
تقدیم به همتون از طرف دوست کوچیک شما مهدی
سال نو مبارک...
سلام دوستان خوب خوب خودم.
اول از همه سال نو را بهتون تبريک ميگم و اميدوارم که سال خوبی رو در کنار خانواده داشته باشيد.
دوم اينکه خيلی عذر ميخوام به خاطر اينکه دير آپ کردم.شرمنده.
سوم اينکه چيز خوبی توی دستم نبود که آپ کنم و ديدم که يه فال حافظ ميتونه بهترین چيز باشه.اميدوارم که خوشتون بياد.
ممنونم از همتون که تو اين مدت بهم سر زديد.برای همتون آرزوی سر بلندی و پيروزی ميکنم.
**********************************
اين هم يه جمله از وصيت نامه ی کوروش بزرگ.اميدوارم که متوجه بشيد چی ميگه:
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ايران را تشکيل دهند...
**********************************
اينم فال حافظ :
اول نيت بکنيد بعد اينجا کليک بکنيد.

**********************************
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
آمدن نوروز را شادباش میگویم.
آسمان مال من است....
سلام سلام سلام.....
دوستان عزيز ببخشيد که خيلی دير اومدم.خيلی شرمندم.چند روزی نبودم.الان اومدم و اميدوارم که ديگه هر هفته حداقل ۱بار آپ کنم.
امروز هم همونطور که قبلن گفتم قسمت ديگه ای از " صدای پای آب " رو براتون گذاشتم.اين قسمت خيلی معروفه و فکر ميکنم که همتون اين رو بشناسيد.
يادتون نره به دوست خوبم بهزاد هم سر بزنيد.
باز هم از لطف همه ی شما عزيزان ممنونم. همتون رو دوست دارم.
پيروز باشيد.
هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟
من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.
رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.
صدای پای آب....
سلام به دوستاي خوب خودم.از همتون ممنونم به خاطر اين همه لطفي كه داريد.از همتون عذر ميخوام به خاطر اينكه چند روز نبودم.آخه دستم بند بود و اصلن نتونستم بيام تو اينترنت.منو ببخشيد كه نيومدم.چندتا از دوستان خوبم از دست من شاكي بودن كه چرا نيومدم و بهشون سر نزدم.به خدا شرمندم.من دوستامو فراموش نميكنم.
از همتون ممنونم و اميدوارم كه تونسته باشم بدقوليمو جبران كرده باشم.
براي امروز هم قسمتي از " صداي پاي آب " از سهراي سپهري رو گذاشتم. اگه عمري باقي بود قسمتهاي ديگشو تو پستهاي بعدي ميذارم.اميدوارم كه خوشتون بياد.
پيروز باشيد.
زندگي رسم خوشايندي است
.زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است.
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر.
زندگي شستن يك بشقاب است.
زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.
عشق اينجا اوج پيدا ميکند...
سلام بچه ها.مرسی از همتون که بهم سر ميزنيد.ببخشيد که دير آپ کردم.ولی در عوض يه چيز خوب گذاشتم.يه آهنگ از کويتی پور هست که برای امام حسين خونده.اگه تونستم لينک آهنگ رو برای دانلود ميذارم.منتظر نظرات گرمتون هستم
پيروز باشيد
چنگ دل آهنگ دلكش ميزند
ناله ي عشق است و آتش ميزند
قصه ي دل دلكش است و خواندنيست
تا ابد اين عشق و اين دل ماندنيست
مركز درد است و كانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله كار
خفته يك صحرا جنون در چنگ او
يك نيستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زير و گه بم ميكند
خرمني آتش فراهم ميكند
كرده خود را ميزبان شعله ها
تا بسوزد در ميان شعله ها
عشق اينجا اوج پيدا ميكند
قطره اينجا كار دريا را ميكند
رخصتي تا ترك اين هستي كنيم
بشكنيم اين شيشه تا مستي كنيم
پرده بالا رفت و ديدن هست و نيست
راستي نا ديدني ها ديدنيست
